همایون صنعتی، مرد صنعت فرهنگ را بیشتر بشناسیم

دوشنبه, فروردين 28, 1396 - 13:14 توسط تحریریه بادبادک

همایون صنعتی، آدم بی قراری‌ست، با این‌که سال ۸۸ درگذشته، اما چه کتاب‌خاطراتش را خوانده باشیم چه نه، لابد چیزهایی درباره گلاب زهرا، انتشارات فرانکین، کشت مروارید در ایران، پرورشگاه صنعتی، انتشارات کتاب جیبی می‌دانیم و اگر نه، حتما نام خزرشهر به گوشمان خورده است.

متولد ۱۳۰۴ است و پدرش، عبدالحسین صنعتی زاده از رمان‌نویسان نخست ایران بود و پدربزرگش، علی اکبر صنعتی زاده، مشهور به علی اکبر کر، کسی بوده که در کرمان، پول را از متمولان گرفته و با آن یتیمان را در خندق سابق و پرورشگاه فعلی، سر و سامان داده، نام خانوادگی خود را بر روی آن‌ها گذاشته و تنها یکی از نتایج زندگی‌اش، بارور شدن استعدادی مثل اکبر صنعتی زاده، مجسمه ساز مشهور ایرانی‌ست. 

او نمایندگی موسسه انتشاراتی فرانکلین را در ایران، در زمانی تاسیس کرد که کمتر ناشری به صورت امروزی کار می‌کرد. حق تالیف و قراردادهای نشر سر و سامان نداشت و جاه‌طلبی‌های آن‌هم حد و اندازه‌ای داشت. اما همایون صنعتی، توانست با انگیزه، ارتباطی میان موسسه اصلی فرانکلین و ناشران ایرانی شود و کیفیت چاپ کتاب را، از ویراستاری با دقت تا چاپ تمیز و طراحی جلد آبرومند، دگرگون کند. 

همایون صنعتی، بی قرار بود از این بابت که کارش را در پادویی انتشاراتی‌ها صورت داد و سپس، به تجارت روی آورد. او خود در خاطراتش از روزی یاد می‌کند که همراه با پدربزرگ، از کرمان به تهران آمدند و در راه، از هر شهر و دیاری، خاکی بر می‌دارند تا آن‌ها را برای کاشت بذرهایی، بیازمایند، کار او اما تا پایان عمر، یافتن بذرهایی بود که برای ایران، نمو بهتری پیدا کنند.

همایون صنعتی، اعجوبه کسب و کار بود، و به ویژه کسب و کار فرهنگی، زمانی که احساس کرد انتشارات فرانکلین این امکان را دارد که کتاب‌های درسی منتشر کند، پروژه بزرگ چاپ کتاب‌های درسی افغانستان را آغاز کرد و سپس، این کار را با مهارتی، بیش از خارجی‌ها در ایران برای کتاب‌های درسی ایران ایفا کرد. 

صنعتی، کارهای دولتی هم کرد اما نه دولتنشین بود و نه خود را چندان در آن جایگاه می‌دید. او طراحی و راه‌اندازی پروژه آموزش بزرگسالان، مبارزه با بی‌سوادی (یا چیزی که به نام اکابر می‌شناسیم) را برای نخستین بار در ایران و در شهر و روستاهای قزوین آغاز کرد. از سوی دیگر، پروژه‌های نیمه‌تمامی مثل خزرشهر، مجتمع توریستی شمال کشور به او سپرده شد و سرانجام گرفت و از طرف دیگر، مدتی را به کشتِ مروارید در جنوب گذراند که این مورد آخر، به خاطر تصمیمات دولتی ناکام ماند.

همایون صنعتی در اواخر دهه ۵۰ گرفتار شد و هر آن‌چه داشت تقریبا جز یک زمین، از دست داد. اما به خاطر بچه‌های پرورشگاه صنعتی، روی پا ماند و گلاب زهرا را تاسیس کرد. گلاب زهرا، در منطقه‌‌ای به نام لاله‌زار در بردسیر کرمان را تبدیل به یکی از مفیدترین و بزرگ‌ترین مراکز کشت گل، عرقیجات و مانند آن کرد. 

همایون، از آن جهت اهمیت دارد که توانست اقتصادِ نشر را دگرگون کند، نشر فارسی را تقویت کرد که می‌توانست در خاورمیانه، امروز یک قطب بزرگ اقصادی و فرهنگی  ایران باشد، اگر ایده‌هایش تداوم می‌یافت و کارهایش سرانجام. اقتصادی که اکنون، بیش از آن‌که فکرش را بکنیم، چشم به دهانِ بودجه‌های دولتی، یا کسب و کارهای حاشیه‌ای غیرفرهنگی است.

افزودن دیدگاه جدید

دیدگاه خود را بیان کنید